يحيى دولت آبادى

343

حيات يحيى ( فارسى )

خواهد بود اين مطلب را بطور مسلم ميگويد و نميگذارد كسى در اين باب حرفى بزند سردار سپه از روى روحيات نظامى حرفها را صريح و باصطلاح عوام پوست‌كنده مىزند چنان كه در يكى از جلسه‌هاى مجلس مشاورهء خصوصى كه در خانه دكتر محمد خان مصدق السلطنه منعقد بود از وطنپرستى صحبت بميان آمد او گفت مثلا مرا انگليسيان سركار آوردند اما وقتى آمدم بوطنم خدمت كردم خلاصه در آخر اين مجلس نگارنده نام شخصى از نمايندگان را ميبرد كه اگر صلاح باشد او هم عضو اين مجلس بشود سردار سپه ميگويد حالا كه ديگر كار اين مجلس به آخر رسيده است و به اين بيان ميفهماند كه كار مشاورهء خصوصى بپايان رسيد چنان كه بعد از اين جلسه ديگر جلسه‌ئى منعقد نميشود . فرداى اينروز در مجلس شورايملى خبر كميسيونها در باب پيشنهاد مزبور خوانده مىشود و با اكثريت هنگفتى رياست ثابت كل قواى مملكت بسردار سپه تفويض ميگردد سردار سپه اين منصب را بمنزله نيم سلطنت تصور مينمايد و آثارى بر آن مترتب مىكند كه از جمله افزودن بر بىاعتنائى بوليعهد مىباشد بحديكه يكعده نظامى پاسبان ارك همايون و دربار سلطنت را برميدارد و دربار بىپاسبان ميماند . در اينموقع باز وليعهد بمجلس شورايملى توسل ميجويد و تقاضا مىكند عده‌ئى از نمايندگان او را ملاقات نمايند اتفاقا نگارنده جزو اين عده انتخاب مىشود . بعد از ظهريست با همكاران خود كه از دستجات مختلف از هردسته‌ئى دو نفر برگزيده شده‌اند باتفاق رئيس مجلس مؤتمن الملك بدربار ميرويم درباريكه بوى مرگ ميدهد نه پاسبانى نه تشريفاتى نه آمدوشدى نزديك عمارت يكى دو سه پيشخدمت ديده ميشوند كه مانند عزاداران سر بگريبان ايستاده انتظار ورود نمايندگان را دارند يكى از آنها پيش افتاده ما را باطاقى كه وليعهد نشسته است رهبرى مىكند و اين اطاق پهلوى طالار برليان مىباشد وارد ميشويم وليعهد ايستاده است و از بس گريه كرده چشمهاى او خون‌آلود به نظر ميآيد و در عين حال كه ميخواهد صورت رسميت خود را نگاهدارد گريه امانش نميدهد و بسكسكه افتاده است .